الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

368

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

و خويشاوندى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است ، به سوى او مىروند نه اينكه او بيايد ، برخيزيد تا نزد او برويم . ( 1 ) آنان همگى به سوى آن حضرت شتافتند و او را در زمين ديوار كشيده شده‌اى متعلق به وى يافتند كه شلوارى بر تن داشت و بر بيل خود تكيه داده بود و آيهء : أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً « 1 » . « آيا انسان گمان مىكند كه بيهوده رها مىشود » . تا آخر سوره را مىخواند و قطرات اشكش بر گونه‌هايش مىغلطيد . آن قوم همگى به گريه افتادند . پس خاموش شدند و عمر دربارهء مشكلى كه برايش پيش آمده بود از آن حضرت سؤال كرد و حضرت به وى پاسخ داد . ( 2 ) پس عمر به او گفت : به خدا قسم ! حق ، تو را خواست ولى قوم تو نخواستند . حضرت فرمود : اى ابو حفص ! از اينجا و آنجا چيزى نگو ، آنگاه قول خداى تعالى را تلاوت كرد كه مىفرمايد : إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِيقاتاً « 2 » . « روز جدايى وعده‌گاه باشد » . عمر ، متحير ماند و مبهوت شد و دست خود را بر دست ديگر نهاد و از آنجا خارج شد در حالى كه گويى به خاكستر مىنگريست . « 3 » ( 3 ) حضرت حسين عليه السّلام و خاندان عمر بعضى از مورخان مىگويند : رابطهء بين امام حسين و خاندان عمر غير

--> ( 1 ) قيامت / 36 . ( 2 ) نبأ / 17 . ( 3 ) شرح نهج البلاغه 12 / 79 - 80 .